حسنعلى خان افشار

162

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

شنيدستم كه شه اسفنديار آن شاه افسربخش * ز ايران عزم تسخير ديار هفتخوان كردى دران كشور ز جن و انس ديو جادو عفريت * بسى كشت و خلاص از هر طلسمش خواهران كردى اگر بودى به عهدش زنده و ديدى مصافش را * ز فتح هفتخوان ديگر سخن كمتر بيان كردى اگر رستم دستان سه اسبه جانب توران * پى خون سياوش با سپاه بيكران كردى سفير دولت اين داور جم رتبه بهر نظم * گهى رو جانب شرق و گهى در قيروان كردى خديوا باذلا لشگرگشا كيهان خداوندا * ز كيهان گم تو عدل خسروان باستان كردى ز بس كشور گرفتى لشگر جرار بشكستى * تمام از هفت دولت قصّه ناپاليان كردى زدى گر تكيه بر اورنگ بهر حكم در ايوان * و يا بر چهار بالش تكيه چون نوشيروان كردى فلك گفتى سليمان آشكارا گشته در دوران * ملك گفتى سكندر جاى بر تخت كيان كردى تو هستى وارث ملك سليمان جانشين جم * سليمان زين در انگشت تو انگشتر ز جان كردى تو باشى در حسب اندر نسب شاهى ترازيبد * كه مضرب گاه خيّامت به فرق فرقدان كردى كف راد تو برد از ياد بذل و همت جعفر * تو قاآن را ز بذل جود بىنام و نشان كردى به محتاجان ز بس ياقوت و گوهر بذل فرمودى * كف راد تو خون اندر دل دريا و كان كردى